مجموعة مؤلفين

92

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

باشند ، گويا ضرر داشت ، به جهت رضا قلى خان كه نفهميده بود و الا از اين صريح تر چه مىشد كه بنويسم ، ديگر ايماء « 1 » نداشت . بارى ، قدرى سيد رضا از اينكه خانم نوشته بود من نفهميدم ، قدرى خنديد و مسخره كرد ، ديگر پول خواستن نفهميدن نداشت . بارى ، حرف رفقا را سر من دراز كرد . مشغول روزنامه نويسى گرديديم ، بعد شام قورمه سبزى و چلو داشتيم ، صرف شد . بعد خوابيديم تا آقا سيد احمد رفت . [ بدگوئى از همراهان ] روز يكشنبه دهم [ صفر ] : [ در ] كربلا دو ساعت به صبح مانده ، برخاسته ، من و آقا سيد رضا به قهوه خانه رفتيم ، چاى صرف شد به حرم مشرف شدم ، زيارت كرده ، به [ حرم ] حضرت عباس رفتم ، بعد مراجعت نموده ، حرم حضرت سيد الشهداء مشرف شدم نماز جماعت كرده به خانه آمدم . يك كاغذ به طهران ، جواب كاغذ ديروز را نوشتم ، چاپار خانه دادم ، بردند . ميرزا حسين و ميرزا جهانبخش آمدند منزل ما ، قدرى صحبت داشته رفتند . بعد ، ناهار آبگوشت و ماست و پلو داشتيم صرف شد . به حمام رفتم ، چهار ساعت به غروب مانده بيرون آمديم ، من خوابيدم ، دو ساعت به غروب مانده بيدار شدم ، چاى صرف شد [ 59 ] به حرم مشرف شدم نماز خوانده ، زيارت كردم . يك كاغذ ديگر كه در بيست و يكم محرم نوشته بودند رسيد ، خواندم ، خيلى اوقاتم تلخ شد . به حرم حضرت عباس مشرف شدم ، به جهت نماز مغرب به حرم حضرت سيد الشهداء مشرف شدم ، نماز خوانده حرم زيارت نمودم ، به خانه آمدم . آقا سيد على و آقا سيد احمد به منزل ما آمدند ، قدرى صحبت داشتيم ، آقا سيد على شام خوردن رفت ، ولى آقا سيد احمد بود ، چلو و خورش كدو داشتيم ، من نخوردم به جهت آنكه هم چشمم و هم پايم درد مىكند ، خدا رحم كند ، ناخوش نشوم . ميرزا مهدى خان خودش را خيلى زرنگ مىداند و صادق ، ولى خيلى موذى است و مفطن ، خدا رحم بكند به من و خيلى با كينه است تا كسى مجالست ننمايد نمىدانند ، به انظار مردم ، خيلى

--> ( 1 ) اصل : ايما . اشاره كردن ، اشاره ، كنايه